حاج ملا هادي السبزواري ( يا يكى از شاگردانش )

پيشگفتار و مقدمه 20

هادي المضلين ( فارسى )

با اين كيفيت براى ميرداماد بسيار آسان است كه ارسطو و افلاطونى را كه « اسطوره » و « نقش فرسوده » معرّفى گرديده و مردم از نزديك شدن به آثار آنان منع شده بودند كه : قفل اسطورهء ارسطو را * بر در احسن الملل منهيد نقشِ فرسودهء فلاطون را * بر طراز بهين حلل منهيد اوّلى را « مفيد الصّناعة » و « معلّم المشّائين » و دومى را « افلاطون الشّريف » و « افلاطون الالهى المتألّه » بخواند و آسانتر آنكه ابو نصر فارابى و ابن سينا را كه پيش از اين نحسى روزگار و آثارشان دردزا و بيمارىآور به شمار مىآمد اولى را « الشّريك المعلّم » و دومى را « الشّريك الرّياسى » بنامد و با اين‌گونه مقدّمات تعبير « شيخين » ( - ابن سينا و فارابى ) را براى آن دو فيلسوف فراهم سازد چنان كه فقها آن تعبير را براى شيخ كلينى و شيخ طوسى به كار مىبردند . با اين تمهيدات همان كتاب شفا كه شقا خوانده مىشد مورد تكريم و تبجيل علما و دانشمندان قرار گرفت و دانشمندانى همچون سيّد احمد علوى شاگرد و داماد ميرداماد ، مفتاح الشّفاء و غياث الدّين منصور دشتكى ، مغلقات الشّفاء و علامه حلّى فقيه و محدّث كشف الخفا فى شرح الشّفاء را به رشتهء تحرير درآوردند و از همه مهم‌تر آنكه صدر المتألّهين يعنى ملّا صدراى شيرازى تعليقه بر الهيّات شفا نوشت ، تا راه فهم و درك انديشه‌هاى ابن سينا را هموار سازد . با اين عوامل سنّت سينوى يا فلسفه ابن سينا كه در جهان تسنّن متروك و منسوخ گرديده بود در جهان تشيّع و ايران ، راه تحوّل و تكامل خود را پيمود و جانى دوباره يافت و از اين‌جهت است كه ملّا مهدى نراقى كه در فقه معتمد الشّيعة را مىنويسد ؛ و در اخلاق جامع السّعادات را به رشتهء تحرير درمىآورد ؛ در فلسفه جامع الافكار را تأليف مىكند ؛ و به شرح و گزارش شفاى ابن سينا مىپردازد . در اينجا بايد يادآور شد كه توجّه حكماى متأخّر مانند نراقى به متقدّمان به معنى آن نيست كه اينان خود را دست بسته تسليم آنان مىكردند و يا فقط گفتار آنان را تكرار